چقدر سخته تو چشمهاي كسي كه تمام عشقت رو اذت دزديد و به جاش يك زخم هميشگي رو دلت گذاشت گذاشت ذل بزني بجاي لب ريز كينه و نفرت بشي حس كني هنوزم دوسش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكه بدي كه بار زير اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعت ها با هاش حرف بزني اما وقتي كه هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهم كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته كه گل ارزو هات رو تو با غ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و ان وقت ارام زير لب بگي گل من با غ
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت
18:9 |