تبليغاتX
جک لطیفه اس ام اس عاشقانه
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت((تقدیم  به ...؟ عزیزم ولی جدی نگیر...))
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 20:40 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:19 |

 

 

امتحان

به من مي گفت:(( آنقدر دوستت دارم كه برات مي ميرم )) باورم نشد. فقط يك امتحات ساده. به او گفتم بمير. سالهاست در تنهاي خود پزمرده ام كاش امتحانش نكرده بودم.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:3 |

 

 

گل هندونه

اون وقتا كه بچه بودم هميشه تابستونا بساط هندونه برقرار مي شد و مامانم با چشم قره يادآوري ميكرد:((گل هندونه سهميه باباتونه كه خسته و كوفته از سر كار مي آيد. خجالت بكش.))حلا كه بزرگ شدم و خودم خونه و زندگي دارم هميشه تابستونا هندونه مي گيريم و مي آرم خونه. هنوزم نگاهم روي گل هندونه خشك مي شه و حسرت قديم يادم مي آيد. حالا خانومم بهم ميگه:((گل هندونه مال بچه هاس مرد گنده!))

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:2 |

 

 

ساعت 3 شب

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن. پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانيت گفت:(آه. مادر چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟)) مادر گفت:(( بيست و پنج سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي . فقط مي خواستم بگويم تولدت مبارك.)) پسر از اين كه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد . صبح به سراق مادرش رفت . وقتي داخل شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته ديد ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:2 |

 

كتابخانه

مردي شبي را در خانه دوستش خوابيد. نيمه شب احساس خفگي به او دست داد. در تاريكي بلند شد و به سوي پنجره رفت. نمي توانست آن را باز كند با مشت به شيشه پنجره كوبيد و شيشه شكست. هجوم هواي تازه را احساس كرد و سراسر شب را راحت خوابيد. صبح زود فهميد كه شيشه كتابخانه را شكسته است و همه شب پنجره بسته بوده است . او تنها با فكر اكسيزن. اكسيزن لازم را به خود رسانده بود.
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:1 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:0 |

 

مرد عاشق

زني مي رفت. مردي او را ديد و به دنبال او روان شد. زن پرسيد كه چرا از پس من مي آيي؟مرد گفت:((من عاشق تو شدم.))زن گفت:((چرا عاشق من شده اي. پشت سر من خواهر من كه از من خوب تر است برو عاشق او شه.مرد برگشت و پشت سرش را ديد. زني بد صورت و زشت را ديد. برگشت و رو به زن گفت:((چرا دروق گفتي))زن گفت:((تو دروق گفتي! اگر عاشق من بودي بر نمي گشتي))مرد شرمنده شد و رفت.L

 

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:59 |
عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه است
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:56 |
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پر رنگ ها را می بینیم، سخت ها را می خواهیم غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند، بی رنگ می مانند، بی صدا می روند
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:55 |
فصل حقيقي عشق لحظه اي است که در يابيم که تنها مائيم که عاشقيم و کس ديگر چون ما عاشق نبوده است و هيچ کس ديگر چون ما عاشق نخواهد بود
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:54 |
 تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:53 |
*عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 14:52 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:22 |

 

شبي ستاره به گل آفتاب گردون چشمك زد. گل سرشوپايين انداخت و گفت هنوز به خورشيد وفا دارم(هر چند كه تو خورشيد نيستي ولي من كه ميدوني خيلي گلم)

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:19 |

قلبي داشته باش كه هرگز سختي سنگ را به خود نگيرد و احساس داشته باش كه هرگز آزار دهتده نباشد

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:16 |

 

ميگم مرسي به هش برسي با كم پرسي. نگي به كسي. منو ميبوسي اگه نبوسي خيلي لوسي.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:11 |

همون قدر كه ستاره هست اگه ماه بود. باز هم اين آسمون بي تو سياه بود.

 

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:10 |

 

خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي را دارم كه تو در عرش كبرياي خود آن را نداري و من چون تو رو دارم و تو چون من را نداري.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:10 |

 

 

وجود آدمها مثل يه جزيره نا شناخته است اما اين كه كي واسه اولين بار كشفش مي كونه و پا تو هريمش مي زاره مهم نيست. مهم اون كسي كه هيچ وقت جزيره را ترك نميكنه.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:9 |

 

شبي كه تو به دنيا آمدي داشت بارون ميباريد.آخه فرشته ها داشتن گريه مي كردند. ميدوني چرا؟ چون يكي ازشون كم شده بود.

 
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:8 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:8 |

در دنيا به هيچكس دل نبند.چون اون قدر كوجيك كه جاي براي قرار گرفتن 2 دل كنار هم وجود نداره .اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو. چون ديگه پيداش نميكوني.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:5 |

 

ما لحظه ها رو مي گذرونديم تا به خوش بختي برسيم. قافل از اين كه خوش بختي همين لحظه هاي بود كه مي گذرونديم.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:4 |

وقتي به دنيا ميايم تو گوشمون اذان ميگن. وقتي از دنيا ميريم واسمون نماز ميخون. زندگي چقدر كوتاست به فاصله اذان تا نماز.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:2 |

 

اگه يه روز توپت افتاد خونه همسايه. پارش كردن اصلا ناراحت نشو چون هنوز يه رفيق داري كه حاضر دلشو بندازه زير پات تا باش بازي كوني.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:2 |

 

آرزوهايت را جاي ياداشت كون تا خدا اونا يكي يكي برآورده كنه خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره( آنچه امروز داري آرزوي ديروز تو بوي)

 

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 16:0 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:58 |

يكي شد و يكي نشود اوني كه شد تو بودي اوني كه جز تو عاشق كسي نشد من بودم.يكي گفت و يكي نگفت اوني كه گفت تو تو بودي اوني كه جز تو به كسي دوست دارم نگفت من بودم.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:57 |

يكي داد و يكي نداد اوني كه داد تو بودي اوني كه جز تو دل به كسي نداد من بودم . يكي ديد و يكي نديد اوني كه ديد تو بودي اوني كه جز تو كسي رو نديد من بودم .

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:56 |

 

يكي بود يكي نبود اوني كه بود تو بودي. اوني كه جز تو با كسي نبود من بودم. يكي رفت يكي نرفت اوني كه رفت تو بودي اوني كه جز تو با كسي نرفت من بودم.

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:55 |

 

خانوم ها مثل راديو هستند:

هر چه ميخواهند مي گويند ولي هر چه بگوي نمي شنوند .

خانوم ها مثل شبكه اينترنت هستند :

از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند .

خانوم ها مثل چسب دو قلو هستند :

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگر بايد سيم را بريد .

خانوم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سروصدا. كم سرعت. كم طاقت .

خانوم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه بعد رعد صداشون .

خانوم ها مثل ليمو شيرين هستند :

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند .

خانوم ها مثل موبايل هستند :

هر وقت كار مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند .

خانوم ها مثل گچ هستند :

اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند .

خانوم ها مثل كنتور برق هستند :

چند سا لي يك بار سن آنها صفر مي شود.

خانوم ها مثل فلزياب هستند :

هر گاه از نزديكي طلا فروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند .

خانوم ها خيلي زرنگ هستند :

آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.

 

+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:55 |
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:54 |
شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:30 |
ميدوني به دختري که لباس خواب پوشيده چي ميگن؟؟؟................................................................................................................................. اره درست گفتي ....................ميگن: شب بخير.................
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:30 |
به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو؟
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:29 |
تركه ميره كلانتري و ميگه: قربان، زنم گم شده ! افسره ميگه: مشخصاتش رو بگو.... تركه ميگه: يعني چي؟... افسره ميگه: مثلا زن من 60 كيلو، قد بلند، موهاش طلايي. تركه ميگه: زن من رو ولش كن، بريم زن تو رو پيدا كنيم
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:28 |
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:27 |
از لره مي پرسن 12 فروردين چه روزيه؟ مي گه روزي که مي ريم جا مي گيريم واسه 13 به در
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:27 |
اصفهانيه يه 50 توماني تو دستش عرق ميكنه,ميگه التماس نكن هرچي گريه كني خرجت نميكنم
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:25 |
یادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی ۱ـاتوبوس ۲ـمترو ۳ـدختر. حالا چرا؟ چون هر کدومشون برن ۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 19:11 |
ترکه ميخواسته آتش نشان بشه. توي آزمون استخدامي ازش ميپرسند اگر جنگل آتش بگيره و اون اطراف آب نباشه چه کار ميکني؟ ترکه ميگه: هيچي تيمّم ميکنيم
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 19:11 |
به یه ترکه میگن امام رضا چطور شهید شده؟ میگه تو حرمش بمب گذاشتن
+ نوشته شده توسط امین معینی کربکندی در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 19:10 |



-TECH.ir --> افراد آنلاین: نفر





JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes

JavaScript Codes